خرید بک لینک
تا بیایم بهانه تازه ای پیدا کنم برای توی تخت ماندن، یک پیک پر و پیمان ودکا ریخته بودم توی بطری کوچک آب معدنی و روش هم هایپ سبز و مایو پوشیده، دم در بودم. استخر روباز انقدری گرم نبود که بشود توی آن سرما خیلی دوام آورد. پنج دقیقه بعد توی سرپوشیده بودم، یخ زده. ودکا را یکسره بالا رفتم. کسی توی استخر نبود جز دو سه تایی زن جوان که از شکم و سینه هایشان معلوم بود تازه زاییده اند. طولانی روی آب دراز کشیدم و خیال کردم مردن باید چیزی شبیه این باشد. زمزمه های نامفهوم به گوش ات می رسد، بی وزنی و چیزی نمی بینی. زنی در دوردست سرام می خواند: سینگ می ا سانگ... چشم که باز کردم ساعت ها گذشته بود انگار. از جهان

برچسب: آخر,هفته, نویسنده: یگانه عابدی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:05

صفحه بندی